(adsbygoogle = window.adsbygoogle || []).push({});
seasoncanahait. Une super #lecture !!!! Je l’ai découverte en choisissant mon premier

Une super #lecture !!!! Je l’ai découverte en choisissant mon premier #livre audio à la médiathèque... et ça a été une révélation. Un Desperate Housewives hyper bien écrit (même si j’avais du mal à suivre avec tous ces noms scandinaves, comme c’était à l’oral ^^). Les personnages sont attachants, l’histoire est extrêmement bien ficelée et l’écriture est réellement formidable. L’auteure va au fond de la nature humaine, a un pouvoir de captivation intense et elle sait insuffler aux scènes et aux personnages un caractère terriblement réaliste (bon, à part Patrick que je trouvais un peu naïf pour un enquêteur !). Hâte de dévorer (ou écouter) la suite !!! 💖 #livreaudio #bibliotheque #lire #livrestagram #instalivre #booknode #booktube #chronique #litteraire #dark #suede #policier #thriller #noir #crime #famille #meurtre #sombre #ecriture #lecture #blogueuselitteraire

Share 0 0
chroniqueslivresques_gabyviszs. Hello mes mordus, voici le jour 15 avec sombre. Quoi de mieux qu'un li

Hello mes mordus, voici le jour 15 avec sombre. Quoi de mieux qu'un livre fantastique un peu, beaucoup de sang, d'histoires sombres et compliquées avec Dark side de @nathy_auteur et le lien pour vous donner envie de le découvrir ! http://chroniqueslivresques.eklablog.com/dark-side-le-chevalier-vampire-livre-i-nathy-a107957076 #instabook #instalivre #booklover #bookblogger #bookaddict #livre #bookstagram #chronique #lesincontournables

Share 2 0
Advertisement
(adsbygoogle = window.adsbygoogle || []).push({});
1000irani. .
- «اِ... تو که هنوز همه کارتا تو دستته، پس این همه مدت داشتی چـی غلط

. - «اِ... تو که هنوز همه کارتا تو دستته، پس این همه مدت داشتی چـی غلطی میکردی؟» - «چی کار کنم، کسی به اینا نگاه هم نمی کنه.» - «دلت خوشه ها! » با دست به عابران اشاره کـرد « تـو بایـد زورکـی ام کـه شـده کارتـا رو بچپونی تو دستشون» سرم را پایین انداختم و گفتم: « راستش رو بخوای اصلا من آدم اینکار نیستم، هر کار میکنم نمیتونم با این کار  لعنتی ارتباط برقرار کـنم» - « ارتباط چه صیغه ایه؟! فکر مـیکنـی مـن از این کار مزخرف خوشم می آد! یا همه آدمایی کـه شـغله های بی خود دارن، از کارشـون راضین... بدبختا مجبورن صب تـا شـب بـه خـاطر چنـدر غـاز جـون بکـنن... و حرف هر بی پدر مادری رو گوش کنن... حالیته، مجبور... می فهمی؟... تو این کار یا باید خیلی پررو باشی، یا بلد باشی، جـوری زیـر و رو بکشـی که کسی حالیش نشه، تو با این چهره شسته رفته ای که داری بعید می دونـم بتونی... اِ هادیم که داره می آد» هادی به ما نزدیک شد و بعد از  احوالپرسی  نگـاهی بـه کـارت هـای مـن انداخت و پرسید: «پس چرا همه کارتات مونده؟ مگه تازه رسیدی» داوود با خنده گفت: «نه بابا خیلی وقته اومده، بنده خدا خیلی خجالتی تشریف دارن! » - « حالا روز اولشه، راه می افته!» - «بازم دم خودم گرم، توام که نصف کارتا تو دسـتته! معلومـه خیلـی مونـده عین من حرفه ای بشی.» هادی با دلخوری توی چشمهای داوود زل زد و گفت: «فکر کردی نمیدونم داری زیر و رو  میکشی!» داوود نیشخندی زد و گفت: «چیه، حسودیت میشه؟! تو هم بلدی بکن!» هادی با ناراحتی روی خود را از داوود برگرداند و در حالی که به عابران نگـاه میکرد، گفت: «نه داداش، ما مثل بی وجدان نیستیم که زیر آبی بـریم.» - «وجدان کیلویی چنده داداش؟ بگو میترسم و خلاص!» - « وقتی انداختنت بیرون و افتادی به التماس معلوم میشه ترسو کیه!» - «عمراً ! اینا احمق تر از اونی هستن که بفهمن.» - «بنده خدا دیروز فهمیدن.» - « نکنه تو چیزی بهشون گفتی؟» - «من اگه زیـر آب زن بودم، اون چند دفعه که این کارو کردی زیر آبتو می زدم.» - « اگه تو نگفتی، پس از کجا این ابلها فهمیدن؟» - « دیروز مهتاب به من گفت، از خیابونی که تو توش کار می کنی، یه سری کارت دیده که تو جوب آب افتاده بوده، شاید اون  به رئیس گفته باشه.» داوود با عصبانیت گفت: « سلیطه عوضی ، یه بلایی سرش بیارم که کلاغای آسمون براش غارغار کنن.» داوود بعد از گفتن این جمله  با عجله از ما دور شد. نیم ساعت بعد من و هادی راه افتادیم و به سمت شرکت رفتیم وقتی رسیدیم شرکت مهتاب، منشی دفتر، پشت میزش در حالی که گوشـی را

Share 8 1
bookroman. . «این خانوم گفت، اگه شرکتی که در مـوردش صـحبت مـیکـردیم، منشـی 
خواست

. «این خانوم گفت، اگه شرکتی که در مـوردش صـحبت مـیکـردیم، منشـی خواست حاضره که بیاد مشغول شه. شما هیچی نشده استخدامشـم کـردی.» بعد شروع به خندیدن کرد. نگاهی به داوود کردم و پرسیدم: «خود شما چی؟ » اشاره به هادی « با این آقا توخیابون شلوغ کـارت پخـش کن نبودین؟» داوود و هادی نگاهی به هم کرده خندیدند. داوود که هنوز می خندید، گفت: « حالا که واسمون خواب میبینی یه خواب قشنگ تر ببین.» پیرمرد از آینه به داوود نگاهی کرد و گفت: «پس چی شد، مگه دنبال کار نمیگشتین؟» داوود: «چرا! اما نه کارت پخش کنی، آخه کارت پخـش کنـی ام شـد شـغل! صب تا شب باید سرپا وایسی تا چندر غاز بذارن کف دستت!» هادی: «آخرشم، کلی نگاه تحقیر آمیز رو باید تحمل کنی.» پیرمرد: «خب، پول در آوردن زحمت داره دیگـه! آدم تـا زحمـت نکشـه کـه مزدی گیرش نمی آد. مگه نشنیدین کـه شـاعر گفتـه، مـزد آن گرفـت جـان برادرکه کارکرد.» داوود در حالی که پوزخند می زد، گفت: «این شاعرام شکمشون سیر بوده! کنار نهر آب مـیشسـتن واسـه خودشـون هی شعر می گفتن...کجای کاری حاجی!؟ خیلیها هستن که بدون زحمت یه شبه پولدار شدن. مـن خـودم کسـایی رو مـیشناسـم کـه تـا دیـروز هیچـی نداشتن. تا تقی به توقی خورد، یه دفـه دیـدم کـه سـوار ماشـینای اونچنـانی شدن.» پیرمرد در حالی که به جاده تاریک چشم دوخته بود، گفت: «شاید اونا از راه خلاف یه شبه پولدار شدن.» - «چه فرقی می کنه، پول پوله دیگه! آدم از راه خلاف پولـدار بشـه بهتـره از اینه که یه عمر به خاطر چندر غاز سگ دو بزنه.» - «یعنی اگه موقعیت خلاف جور بشه شما قبول میکنین؟» داوود به دور و برش نگاهی کرد و گفت: «بدمم نمی آد یک شبه پولدار شم.» - «پـولی کـه از راه خـلاف در بیـاد، همـون جـورم از بـین مـی ره و فقـط روسیاهیش می مونه.» - «کدوم روسیاهی؟ اینا همه قصه اس.» نگـاهی بـه مـن کـرد و ازم پرسـید: «درست نمیگم؟» - «خلاف؟!... فکر نمی کنم چیـز خـوبی باشـه، وقتـی جلـوی آدم یـه مسـیر آسفالت باشه چرا باید از مسیر خاکی بره؟» داوود بلند بلند خندید و گفت: «همه همین حرفو میزنن، ولی وقتی موقعیتش جور میشه، از حرفشون بـر میگردن. ما آدما عادت کردیم و فقط بلدیم شعار بدیم، اما به عمل کـه مـی رسیم، همه مون وا می دیم... حالا، شما موقعیتش براتون جور شده یا همـین جوری میگی؟» اندکی مکث کردم و گفتم: « تو موقعیتش... نه، قرار نگرفتم.» - «دیدی گفتم، فقط بلدیم شعار بدیم، کار هر کسی نیست کـه چشـمش رو رو پول ببنده!» هادی حرف او را با سر تأیید کرد و گفت :

Share 14 1
ketabkhany. . «این خانوم گفت، اگه شرکتی که در مـوردش صـحبت مـیکـردیم، منشـی 
خواست

. «این خانوم گفت، اگه شرکتی که در مـوردش صـحبت مـیکـردیم، منشـی خواست حاضره که بیاد مشغول شه. شما هیچی نشده استخدامشـم کـردی.» بعد شروع به خندیدن کرد. نگاهی به داوود کردم و پرسیدم: «خود شما چی؟ » اشاره به هادی « با این آقا توخیابون شلوغ کـارت پخـش کن نبودین؟» داوود و هادی نگاهی به هم کرده خندیدند. داوود که هنوز می خندید، گفت: « حالا که واسمون خواب میبینی یه خواب قشنگ تر ببین.» پیرمرد از آینه به داوود نگاهی کرد و گفت: «پس چی شد، مگه دنبال کار نمیگشتین؟» داوود: «چرا! اما نه کارت پخش کنی، آخه کارت پخـش کنـی ام شـد شـغل! صب تا شب باید سرپا وایسی تا چندر غاز بذارن کف دستت!» هادی: «آخرشم، کلی نگاه تحقیر آمیز رو باید تحمل کنی.» پیرمرد: «خب، پول در آوردن زحمت داره دیگـه! آدم تـا زحمـت نکشـه کـه مزدی گیرش نمی آد. مگه نشنیدین کـه شـاعر گفتـه، مـزد آن گرفـت جـان برادرکه کارکرد.» داوود در حالی که پوزخند می زد، گفت: «این شاعرام شکمشون سیر بوده! کنار نهر آب مـیشسـتن واسـه خودشـون هی شعر می گفتن...کجای کاری حاجی!؟ خیلیها هستن که بدون زحمت یه شبه پولدار شدن. مـن خـودم کسـایی رو مـیشناسـم کـه تـا دیـروز هیچـی نداشتن. تا تقی به توقی خورد، یه دفـه دیـدم کـه سـوار ماشـینای اونچنـانی شدن.» پیرمرد در حالی که به جاده تاریک چشم دوخته بود، گفت: «شاید اونا از راه خلاف یه شبه پولدار شدن.» - «چه فرقی می کنه، پول پوله دیگه! آدم از راه خلاف پولـدار بشـه بهتـره از اینه که یه عمر به خاطر چندر غاز سگ دو بزنه.» - «یعنی اگه موقعیت خلاف جور بشه شما قبول میکنین؟» داوود به دور و برش نگاهی کرد و گفت: «بدمم نمی آد یک شبه پولدار شم.» - «پـولی کـه از راه خـلاف در بیـاد، همـون جـورم از بـین مـی ره و فقـط روسیاهیش می مونه.» - «کدوم روسیاهی؟ اینا همه قصه اس.» نگـاهی بـه مـن کـرد و ازم پرسـید: «درست نمیگم؟» - «خلاف؟!... فکر نمی کنم چیـز خـوبی باشـه، وقتـی جلـوی آدم یـه مسـیر آسفالت باشه چرا باید از مسیر خاکی بره؟» داوود بلند بلند خندید و گفت: «همه همین حرفو میزنن، ولی وقتی موقعیتش جور میشه، از حرفشون بـر میگردن. ما آدما عادت کردیم و فقط بلدیم شعار بدیم، اما به عمل کـه مـی رسیم، همه مون وا می دیم... حالا، شما موقعیتش براتون جور شده یا همـین جوری میگی؟» اندکی مکث کردم و گفتم: « تو موقعیتش... نه، قرار نگرفتم.» - «دیدی گفتم، فقط بلدیم شعار بدیم، کار هر کسی نیست کـه چشـمش رو رو پول ببنده!» هادی حرف او را با سر تأیید کرد و گفت :

Share 12 1
bookdastan. . «این خانوم گفت، اگه شرکتی که در مـوردش صـحبت مـیکـردیم، منشـی 
خواست

. «این خانوم گفت، اگه شرکتی که در مـوردش صـحبت مـیکـردیم، منشـی خواست حاضره که بیاد مشغول شه. شما هیچی نشده استخدامشـم کـردی.» بعد شروع به خندیدن کرد. نگاهی به داوود کردم و پرسیدم: «خود شما چی؟ » اشاره به هادی « با این آقا توخیابون شلوغ کـارت پخـش کن نبودین؟» داوود و هادی نگاهی به هم کرده خندیدند. داوود که هنوز می خندید، گفت: « حالا که واسمون خواب میبینی یه خواب قشنگ تر ببین.» پیرمرد از آینه به داوود نگاهی کرد و گفت: «پس چی شد، مگه دنبال کار نمیگشتین؟» داوود: «چرا! اما نه کارت پخش کنی، آخه کارت پخـش کنـی ام شـد شـغل! صب تا شب باید سرپا وایسی تا چندر غاز بذارن کف دستت!» هادی: «آخرشم، کلی نگاه تحقیر آمیز رو باید تحمل کنی.» پیرمرد: «خب، پول در آوردن زحمت داره دیگـه! آدم تـا زحمـت نکشـه کـه مزدی گیرش نمی آد. مگه نشنیدین کـه شـاعر گفتـه، مـزد آن گرفـت جـان برادرکه کارکرد.» داوود در حالی که پوزخند می زد، گفت: «این شاعرام شکمشون سیر بوده! کنار نهر آب مـیشسـتن واسـه خودشـون هی شعر می گفتن...کجای کاری حاجی!؟ خیلیها هستن که بدون زحمت یه شبه پولدار شدن. مـن خـودم کسـایی رو مـیشناسـم کـه تـا دیـروز هیچـی نداشتن. تا تقی به توقی خورد، یه دفـه دیـدم کـه سـوار ماشـینای اونچنـانی شدن.» پیرمرد در حالی که به جاده تاریک چشم دوخته بود، گفت: «شاید اونا از راه خلاف یه شبه پولدار شدن.» - «چه فرقی می کنه، پول پوله دیگه! آدم از راه خلاف پولـدار بشـه بهتـره از اینه که یه عمر به خاطر چندر غاز سگ دو بزنه.» - «یعنی اگه موقعیت خلاف جور بشه شما قبول میکنین؟» داوود به دور و برش نگاهی کرد و گفت: «بدمم نمی آد یک شبه پولدار شم.» - «پـولی کـه از راه خـلاف در بیـاد، همـون جـورم از بـین مـی ره و فقـط روسیاهیش می مونه.» - «کدوم روسیاهی؟ اینا همه قصه اس.» نگـاهی بـه مـن کـرد و ازم پرسـید: «درست نمیگم؟» - «خلاف؟!... فکر نمی کنم چیـز خـوبی باشـه، وقتـی جلـوی آدم یـه مسـیر آسفالت باشه چرا باید از مسیر خاکی بره؟» داوود بلند بلند خندید و گفت: «همه همین حرفو میزنن، ولی وقتی موقعیتش جور میشه، از حرفشون بـر میگردن. ما آدما عادت کردیم و فقط بلدیم شعار بدیم، اما به عمل کـه مـی رسیم، همه مون وا می دیم... حالا، شما موقعیتش براتون جور شده یا همـین جوری میگی؟» اندکی مکث کردم و گفتم: « تو موقعیتش... نه، قرار نگرفتم.» - «دیدی گفتم، فقط بلدیم شعار بدیم، کار هر کسی نیست کـه چشـمش رو رو پول ببنده!» هادی حرف او را با سر تأیید کرد و گفت :

Share 21 1
1000.novels. . «این خانوم گفت، اگه شرکتی که در مـوردش صـحبت مـیکـردیم، منشـی 
خواست

. «این خانوم گفت، اگه شرکتی که در مـوردش صـحبت مـیکـردیم، منشـی خواست حاضره که بیاد مشغول شه. شما هیچی نشده استخدامشـم کـردی.» بعد شروع به خندیدن کرد. نگاهی به داوود کردم و پرسیدم: «خود شما چی؟ » اشاره به هادی « با این آقا توخیابون شلوغ کـارت پخـش کن نبودین؟» داوود و هادی نگاهی به هم کرده خندیدند. داوود که هنوز می خندید، گفت: « حالا که واسمون خواب میبینی یه خواب قشنگ تر ببین.» پیرمرد از آینه به داوود نگاهی کرد و گفت: «پس چی شد، مگه دنبال کار نمیگشتین؟» داوود: «چرا! اما نه کارت پخش کنی، آخه کارت پخـش کنـی ام شـد شـغل! صب تا شب باید سرپا وایسی تا چندر غاز بذارن کف دستت!» هادی: «آخرشم، کلی نگاه تحقیر آمیز رو باید تحمل کنی.» پیرمرد: «خب، پول در آوردن زحمت داره دیگـه! آدم تـا زحمـت نکشـه کـه مزدی گیرش نمی آد. مگه نشنیدین کـه شـاعر گفتـه، مـزد آن گرفـت جـان برادرکه کارکرد.» داوود در حالی که پوزخند می زد، گفت: «این شاعرام شکمشون سیر بوده! کنار نهر آب مـیشسـتن واسـه خودشـون هی شعر می گفتن...کجای کاری حاجی!؟ خیلیها هستن که بدون زحمت یه شبه پولدار شدن. مـن خـودم کسـایی رو مـیشناسـم کـه تـا دیـروز هیچـی نداشتن. تا تقی به توقی خورد، یه دفـه دیـدم کـه سـوار ماشـینای اونچنـانی شدن.» پیرمرد در حالی که به جاده تاریک چشم دوخته بود، گفت: «شاید اونا از راه خلاف یه شبه پولدار شدن.» - «چه فرقی می کنه، پول پوله دیگه! آدم از راه خلاف پولـدار بشـه بهتـره از اینه که یه عمر به خاطر چندر غاز سگ دو بزنه.» - «یعنی اگه موقعیت خلاف جور بشه شما قبول میکنین؟» داوود به دور و برش نگاهی کرد و گفت: «بدمم نمی آد یک شبه پولدار شم.» - «پـولی کـه از راه خـلاف در بیـاد، همـون جـورم از بـین مـی ره و فقـط روسیاهیش می مونه.» - «کدوم روسیاهی؟ اینا همه قصه اس.» نگـاهی بـه مـن کـرد و ازم پرسـید: «درست نمیگم؟» - «خلاف؟!... فکر نمی کنم چیـز خـوبی باشـه، وقتـی جلـوی آدم یـه مسـیر آسفالت باشه چرا باید از مسیر خاکی بره؟» داوود بلند بلند خندید و گفت: «همه همین حرفو میزنن، ولی وقتی موقعیتش جور میشه، از حرفشون بـر میگردن. ما آدما عادت کردیم و فقط بلدیم شعار بدیم، اما به عمل کـه مـی رسیم، همه مون وا می دیم... حالا، شما موقعیتش براتون جور شده یا همـین جوری میگی؟» اندکی مکث کردم و گفتم: « تو موقعیتش... نه، قرار نگرفتم.» - «دیدی گفتم، فقط بلدیم شعار بدیم، کار هر کسی نیست کـه چشـمش رو رو پول ببنده!» هادی حرف او را با سر تأیید کرد و گفت :

Share 24 1
dencreetdepapier. Petite lecture beaucoup trop adorable 💖. Le piquant de certaines répl

Petite lecture beaucoup trop adorable 💖. Le piquant de certaines répliques est génial et nous plonge dans une ambiance rigolote à souhait. J'ai adoré l'univers dépeint dans ce livre (c'est sombre et lumineux à l'image de la vie et de la mort, du bien et du mal), ce petit garçon à l'arrogance plus qu'affirmée et son amie Polly dont sa famille vous fera de suite penser à une fratrie de sorciers incontournables 😉. Fingus Malister, orphelin et digne descendant de Yorick Malister un seigneur maléfique est prêt à tout pour intégrer Evergloom, une académie de magie. Pour se faire, il va devoir réaliser un rituel de zombification, rien que ça... pourquoi choisir la simplicité quand il peut faire plus compliqué? Attendez-vous à salir vos vêtements et chaussures car les ingrédients indispensables à celui-ci vont bien les faire courater, crapahuter et parfois même se faire des frayeurs, se chamailler car Fingus, la morale c'est pas trop ce qui l'étouffe 🤣. Alors pour une gentille sorcière comme Polly, fréquenter un tel phénomène, c'est parfois compliqué... On s'attache à ce duo qui s'en envoie par moment des vertes et des pas mûres. Sans oublier l'ennemie de Fingus qui a, elle aussi une sacrée verve et qui soit dit en passant bien que secondaire est un personnage génial. "Moi? moche? Tu t'es vu dans une glace, le pouilleux? rétorqua Ammonia" 🤣🤣🤣 Lecture parfaite pour le #pumpkinautumnchallenge2019 Fingus intégrera-t-il l'académie de magie? Les jurés seront-ils fascinés par sa prestation? 🤔 La suite quand le tome 2 sortira... #livre #romanjeunesse #litteraturejeunesse #lecture #avislecture #fingusmalister #arielholzl #livrestagram #livres #instalivre #bibliophile #livreaddict #book #bookstagram #bookphotography #reading #pumpkinautumnchallenge

Share 16 2
darker_corners. Valse avec Alice, Sarah Stovell

__

Une amitié toxique sur fond de ri

Valse avec Alice, Sarah Stovell __ Une amitié toxique sur fond de rivalité littéraire... Bo Luxton a tout – une famille aimante, une maison agréable dans le nord-ouest de l’Angleterre, et elle est l’auteure reconnue de plusieurs best-sellers. De son côté, Alice Dark aspire à devenir écrivain. Un peu paumée, elle accumule les boulots sans lendemain et vit aux crochets de son petit ami. Lorsqu’elles se rencontrent, à l’occasion d’un atelier d’écriture, une connexion immédiate, aussi étrange que magnétique, se crée entre elles. Peu à peu Bo et Alice entament une relation obsessionnelle, sombre et torturée – en tous les cas, c’est ce que l’une d’entre elles semble affirmer. __ J’ai l’impression que la tendance actuelle est aux thrillers psychologiques. Pas vous ? Dans Valse avec Alice, Sarah Stovell tente de nous tenir en haleine. Le récit débute au sein du quartier des femmes de la prison de sa Majesté. Qui d’Alice ou de Bo est incarcérée ? Pourquoi ? Quelle est la part de vérité dans les récits d’Alice ? Bo est-elle aussi bienveillante qu’elle le dit ? L’auteur alterne les points de vue de l’une et de l’autre sur leur rencontre puis sur la relation qu’elles vont nouer. Les personnalités se dévoilent peu à peu : Alice et Bo ont toutes deux leurs failles, leurs cicatrices. Elles se ressemblent et s’opposent à la fois. Le doute est bien présent. Et pourtant ! Malgré une écriture sympathique, j’ai comme une impression de déjà-vu. Ce roman me fait notamment penser à Obsession, une série britannique qui avait été diffusée sur France 2. Bref, j’aurais aimé être davantage surprise … Vous l’avez lu ? #instalivre #bookstagram #bookstagramfrance #bookstagramer #livrestagram #livrestagrammeuse #book #books #lecture #livre #livres #livresaddict #thriller #thrillers #thrillerpsychologique #harpercollins

Share 6 0
bree_yante. Quand tu t'attaques aux bouquins préférés du papa...ça vaut le coup
#i

Quand tu t'attaques aux bouquins préférés du papa...ça vaut le coup #instabook #instalivre #lecturedumoment #desmaison #climbing #mountains

Share 6 0
geraldinebutterfly. Parfois, lorsque la réalité est trop insoutenable, on se réfugie dans

Parfois, lorsque la réalité est trop insoutenable, on se réfugie dans le sommeil. Cela vous est-il déjà arrivé de vous réveiller et de retrouver, dès la première conscience revenue, cette souffrance, ce souvenir qui vous est insupportable, et d’avoir envie dans l’instant, de replonger dans le sommeil ? Parviendra-t-elle, cette fragile jeune fille du futur, à intégrer les informations qu’on lui a transmises, qui mettent à mal tout son univers, toutes ses croyances ? Vous le saurez en lisant La Prophétie des Papillons, un livre où il fait bon vivre… mais pas toujours. #bookstagram #booklovers #bookaddicts #edition #autoedition #litterature #roman #livreaddicts #lire #geraldinemassot #laprophetiedespapillons  #instalivre #livrestagram #librinova

Share 4 0
geraldinebutterfly. La nuit peut aussi être porteuse de terreurs. Cauchemars d’enfant, chu

La nuit peut aussi être porteuse de terreurs. Cauchemars d’enfant, chutes, éboulements, attaques imprévisibles… Nos rêves angoissés nous parlent de ce que l’on ne sait pas encore admettre, gérer ou accepter. Chacun a ses cauchemars… mes personnages ont les leurs, qui essaient de les faire grandir. Sauront-ils les entendre ? Pour le savoir, plongez dans La Prophétie des Papillons… et partez en voyage à leurs côtés, dans leur peau. Ah ! Privilège du lecteur, que de pouvoir rêver éveillé, dans les pages d’un roman ! #bookstagram #booklovers #bookaddicts #edition #autoedition #litterature #roman #livreaddicts #lire #geraldinemassot #laprophetiedespapillons  #instalivre #livrestagram #librinova

Share 4 0
geraldinebutterfly. J’adore rêver… et je rêve abondamment, comme on transpire. J’ignore où

J’adore rêver… et je rêve abondamment, comme on transpire. J’ignore où je vais me promener, la nuit ; mais quel plaisir, au matin, de trouver dans sa mémoire ces images et sensations glanées pendant la nuit ! Parfois ces écorces de rêves hantent et enchantent ma journée, comme un parfum de pain frais dans la rue éveille les papilles. Sans surprise, j’ai donné beaucoup de place au rêve, dans mon roman, La Prophétie des Papillons. Et vous, à quoi rêvez-vous ? #bookstagram #booklovers #bookaddicts #edition #autoedition #litterature #roman #livreaddicts #lire #geraldinemassot #laprophetiedespapillons  #instalivre #livrestagram #librinova

Share 6 0
robertgforge. Un après midi dans les locaux de @bragelonnefr pour un #speedediting n

Un après midi dans les locaux de @bragelonnefr pour un #speedediting non concluant. Je n'abandonne pas. #writer #ecrivain #auteur #bookstagram #bookstagrammer #livrestagram #instalivre #instabooks #edition #editing #livre

Share 3 0

Il y a des romans qu’on pourrait lire des dizaines et des dizaines de fois. Et celui là en fait parti . . . . . #bookstagram #book #guillaumemusso #demain #livre #livrestagram #instalivre #instabook #lecture

Share 9 4
myriam.savary.auteure. Superbe critique par @lesmotsquilient . Merci 💖 \"Nous lisons jamais d

Superbe critique par @lesmotsquilient . Merci 💖 "Nous lisons jamais de science-fiction mais mon compagnon adore ce genre littéraire. Alors voici une chronique faite par ses soins sur le premier livre fantasy du compte, écrit par @myriam.savary.auteure 🔮 • Gros coup de cœur dans un univers à mi chemin entre science fiction et fantasy. Une intrigue qui se dévoile progressivement, de l’action qui ne retombe jamais vraiment! Bref, une histoire rendue complètement immersive par la plume de l’auteure! Un vrai petit bijou, surtout pour un premier Roman 💎 • Humeur ☀️: comme une envie interstellaire de voyager! Mais attention, une fois accroché, difficile de le lâcher! • Résumé 🖋 : Depuis 700 ans, une guerre déchire l’Empire et le Royaume. Mais l’oracle l’a prédit : un enfant va mettre fin au conflit. Sur Pira, planète du Royaume, des créatures tueuses, les Errants déciment la population. Parmi les survivants, ceux qui possèdent le Don sont recrutés pour devenir a leur soldats de la garde royale, des Syyrs. La jeune Lianne est l’une d’entre eux. Elle intègre l’Academie et se lié d’amitié avec Arutha, un mystérieux jeune homme au passé trouble. • Citations 🥰 📚 « On dit d’un apprenti Syyr qu’il a trouvé son maître lorsqu’il sent un lien particulier avec lui. Ce peut être une grande compréhension, une façon identique de penser, une attirance commune... C’est un sentiment difficile à formuler. Pour mieux l’exprimer, disons que vous ne pouvez soudain plus envisager votre apprentissage sans lui. Vous savez. » 📚« L’irion rongeait tous les tissus vivants. Versée sur de la chair, elle la grignotait, pénétrant toujours plus profondément. Lentement, la goutte grésilla dans le silence, traçant un sillon rouge dans la peau tendre à mesure qu’elle glissait sur le dos exposé ». • Vous l’avez lu? Aimé ? Vous aimez ce genre littéraire ? • Zacharie " #LesSyyrs #Myriamsavaryauteure #bookstagram #instalivre #livreaddict #livrestagram #fantasy #sciencefiction #lecture #chroniquelitteraire #avislecture #lessyyrs #myriamsavary #nouvellesplumes #citations #prophetie #instaread #read #reading #lessyyrs #bookobsessed #sciencefictionbooks

Share 11 0
littlthoughts. Bonjour tout le monde !

Une très belle découverte sur la photo ci-con

Bonjour tout le monde ! Une très belle découverte sur la photo ci-contre. Un roman qui m'a tiré quelques larmes de par sa douceur et sa poésie. Le livre est relativement court et se lit très (trop) vite, j'ai donc peur d'en dire un peu trop... C'est l'histoire d'une maladie mentale, qui se transforme en danse interminable et en pays des rêves pour le narrateur, qui nous compte le récit à l'aide de son regard d'enfant. Je n'en dirai pas plus et je vous le recommande à 100% ! Une histoire émouvante et originale qui offre un nouveau regard sur ce qu'on désigne comme une maladie. Quand on passe de l'autre côté du miroir... ce qu'on nomme folie ne veut-il pas dire tout autre chose ? Ceux qui l'ont lu, qu'en avez-vous pensé ? :) #book

Share 11 0
Advertisement
(adsbygoogle = window.adsbygoogle || []).push({});
lilitherature. Compte rendu de La Minotaure (@groupenotabene, Triptyque, 2019) de Mar

Compte rendu de La Minotaure (@groupenotabene, Triptyque, 2019) de Mariève Maréchale dans la revue Captures, publié le 9 octobre sous mon propre nom. "Faire éclater le miroir pour s'écrire au pluriel" au revuecaptures.org/node/3707. #compterendu #livrestagram #marievemarechale #triptyque #groupenotabene #litqc #litteraturequebecoise #revueslitteraires #revuecaptures #queerlit #queer #bookstagram #instalivre #lgbtq #litterature #livre #lecture

Share 9 0
blandinemabiblio. Bonsoir,
Après avoir terminé \"Stay\" de @nc.bastian (@collectionet.h) q

Bonsoir, Après avoir terminé "Stay" de @nc.bastian (@collectionet.h) que j'ai adoré (chronique sur le blog (lien dans la bio) dans la journée de demain, promis), je change de genre pour ma nouvelle lecture. "Affaires de famille" de Agnès Naudin (@monpoche) va m'accompagner pendant les prochains jours. Bonne nuit à tous. #nouvellelecture #lectureencours #lecturedumoment #ritueldusoir #livre #servicepresse #monpoche #agnèsnaudin #octobre2019 #plaisirdepartager #plaisirdelire #instabook #instalivre #bookaddict #bookstagram #livraddict #blog #blogueuse #blogueuselittéraire #booktube #booktubeuse #leslecturesdeblandine

Share 8 0
leoarts. Posted @withrepost • @drakooeditions Dans La Pierre du chaos, dire \"po

Posted @withrepost@drakooeditions Dans La Pierre du chaos, dire "pouce" ce n'est hélas parfois pas suffisant... 😬 Découvrez la dark fantasy de @gabrielkatztagram , pour la première fois en BD, via les crayons de Stéphane Créty et les couleurs de @leoarts : bit.ly/PierreDuChaosBD #Instalivre #Bookstagram #Booklovers #BandeDessinee #Fantasy #DarkFantasy #Bagarre #Fight . . . 🗡⛰ La Pierre du Chaos volume 1 New project (colors) with @drakooeditions La Pierre du Chaos, issue 1 full 46 color pages! . . . #drakoo #drakooeditions #comic #comics #comicbook #comicbooks #comicbookartist #color #colorist #digitalpainting #leonardopaciarotti #leoarts #roma #france #romaniansoldier #soldier #wacom #huion #colorist #romanian #vikingos #vikings #barbarian

Share 37 0

Vous l'attendiez... la voilà. La petite critique sur #delivrance l'oeuvre de #tonimorrison... Merci à @leilafortunestories pour cette critique. 👩🏾 C’est avec sa plume à la fois poétique, brute et fantaisiste, que Toni Morrison va au-devant des choses sensibles, profondes, cruelles de cette Amérique contemporaine. Ses mots simples distillés dans un rythme entraînant nous emportent presque malgré nous tout au long du vécu de ses personnages. Nous sommes pris dans un tourbillon de visions et de sentiments qui semblent incohérents, mais qui se rejoignent inextricablement pour une explosion émotionnelle... A travers Bride, Booker, Sweetness, Brooklyn, Sofia, Rain et Queen, Toni Morrison décrit une Amérique à la fois belle, injuste, et meurtrie, mais où règne l’espoir. 👩🏾 👩🏾 . Pour accéder à la critique : le lien est en bio... . Merci à @piwirho pour la photo. . . . #livre #book #bookstagram #instabook #reading #books #lire #bookaddict #livres #roman #booklover #instalivre #read #livrestagram #photography #love #livreaddict #lecturedumoment #voslectures #gprepost #notetag #booktube #litterature #art #architecture #instalecture #bookaholic

Share 89 2
lizzie_felton. ✍️ ET SI ON PARLAIT ÉCRITURE ? ✍️
.
On me demande souvent comment mene

✍️ ET SI ON PARLAIT ÉCRITURE ? ✍️ . On me demande souvent comment mener l'écriture d'un livre à bien, et surtout, jusqu'au bout. . Et c'est une question à laquelle j'ai bien du mal à repondre, puisque je me demande toujours comment j'y suis moi-même parvenue ! 😆 . Avant "les amoureux de la lune", j'avais toujours écrit par-ci, par-là, principalement des textes musicaux et des nouvelles, des pensées et des états d'âme jetés çà et là sur un coin de papier, mais aussi un roman (il y a très longtemps) qui, pour le bien de tous, ne verra jamais le jour. 😝 L'écriture a toujours fait partie de ma vie, depuis toute petite, mais, contrairement à beaucoup d'auteurs, je ne possède pas des tas de manuscrits qui dorment dans mes tiroirs. 🔑 . J'ai bien sûr appris énormément de choses durant l'écriture des "Amoureux de la Lune", et sûrement plus encore pendant le travail éditorial avec les éditions du chat noir, qui m'ont fait développer mon roman et mes personnages. Mais je me rends compte aujourd'hui, avec "Arrogante Insouciance", que je n'ai pas de méthode particulière. Ou plutôt que chaque histoire me demande une nouvelle méthode, puisque chaque histoire est UNIQUE ! 🤗 . J'ai conscience de me chercher encore beaucoup, d'hésiter sans cesse, de me remettre en question parfois plus que de raison, mais c'est parce que je ne considère pas avoir une grande expérience et que j'essaie de donner le meilleur de moi-même... ce qui, en soi, n'est pas négatif, au contraire ! C'est bien de vouloir faire bien 😉 . Je vais donc essayer de vous dire ce qui marche pour moi, même s'il n'y a pas de recette magique ! (Du moins, s'il y en a une, je ne l'ai pas trouvée.) Et qu'il y a sûrement autant de méthodes qu'il y a d'auteurs ! 🤗 Mais si ça peut vous aider... j'en serai heureuse ! . Voici donc 5 modestes conseils que j'aimerais vous partager. . (Faites glisser les photos car, comme toujours, mon post est trop long pour Instagram 😅) . Et vous, quels sont vos conseils ? . #écriture #ecriture #picoftheday #shooting #me #hello #lecture #girl #frenchgirl #french #france #photography #photographie #paris #strasbourg #book #instalivre #livrestagram #bookstagram #ecrivain #bed

Share 349 30
lizzie_felton. 🌙 18 MOIS, OLALA ! 🌙
.
Demain, mon 1er roman \"Les Amoureux de la Lun

🌙 18 MOIS, OLALA ! 🌙 . Demain, mon 1er roman "Les Amoureux de la Lune" fêtera ses un an et demi de sortie. . J'ai du mal à y croire. 😅 J'ai l'impression que c'était hier que j'arrivais, toute tremblante, à Livre Paris pour sa sortie en avant-première... . Et pourtant... Pourtant, il y a eu tant de jolis retours depuis, de belles rencontres aussi, que ce soit avec vous, lectrices et lecteurs, ou avec d'autres auteurs, éditeurs, illustrateurs... Je ne les compte même plus ! 😍 On se crée vite une petite famille quand on partage les mêmes passions, les mêmes aspirations et les mêmes envies. . Écrire un roman et le publier, c'était un rêve d'enfant, mais jamais je n'aurais pu imaginer que cela m'apporterait autant sur le plan personnel. Jamais je n'aurais imaginé que l'histoire d'Ulysse et de Lucie allait déclencher de si jolies réactions. . Alors tout simplement, MERCI. Pour votre soutien, vos sourires, les jolis moments partagés. Vous avez comblé et vous comblez encore l'autrice en herbe que je suis ! Celle qui hésite à chaque mot, qui retravaille ses textes jusqu'à en perdre la tête. Parce qu'être lu, c'est fantastique, mais c'est aussi tellement intimidant... . . 🔹Vous avez lu "Les Amoureux de la Lune" ? 🔹Quel est votre personnage préféré ? 🔹Et si vous deviez le décrire en un mot, lequel choisiriez-vous ? . Encore merci pour tout... 🌌🌠🎇🎆 . "Les gens qui pensent pouvoir tout contrôler sont fous. On a beau dire : "dans un an, je ferai ci, je serai là, avec telle personne, dans tel endroit", ce n'est qu'une chimère. Il est impossible de tout prévoir à l'avance. Certaines choses se jettent parfois en travers de notre chemin sans que l'on ne puisse rien y faire. En revanche, je crois que le choix du bonheur revient à chacun de nous, peu importe la situation et peu importe l'histoire. Alors j'ai choisi d'être heureux, chaque jour de ma vie. Je me suis fait la promesse de ne plus m'angoisser sur mon avenir, puisque personne ne peut prédire le sien." . 🌙 . #roman #livre #lecture #lecturedumoment #écriture #chat #cat #instalivre #livrestagram #livraddict #passionlecture #lesamoureuxdelalune #editionsduchatnoir #romance #book #bookstagram #france #french #picoftheday

Share 332 34
meu_cupido_bandoleiro. Comenta aí, qual é o drama de hoje
Ou qual foi o drama de hoje?

Conhe

Comenta aí, qual é o drama de hoje Ou qual foi o drama de hoje? Conheça os míni e-books do cupido bandoleiro e entre nesse mundo de autoconhecimento e prazer e LIBIDO...👇👇 🎁SÓ CLICAR E BAIXAR 👇👇👇 linktr.ee/meu_cupido_bandoleiro . . Veja se esse conteúdo é para você 👇👇👇 ♥️A pessoa que você ama nunca esconde nada de você, e você tem 100% de confiança no relacionamento de vocês👍 ♥️Você é completamente apaixonada pela sua vida, e sente que está tudo perfeito, e não precisa melhorar mais nada👍 ♥️Os homens se sentem naturalmente atraídos por você, mesmo que você não seja tão bonita de aparência👍 ♥️Sua libido é alta, e você sente vontade de viver intensamente todos os dias da sua vida👍 ♥️Sua autoestima é simplesmente inabalável diante de qualquer cirscustancia 👍 ♥️Você é considerada por quem te conhece a pessoa mais sortuda quando se trata de amor 👍 ♥️Alguns lugares que você chega, você é percebida de maneira positiva, simplesmente pela sua presença de mulher👍 Quero conhecer 👉👉linktr.ee/meu_cupido_bandoleiro👈👈🤯🥰 . . . . . . . . #books #bookstagram #meuslivros #instalivre #livrestagram #literatura #literaturabrasileira #purasedução #seduzir #livres #ser #serlivre #meninasmalvadas #garota #moçabonita #forçafeminina #feitopravocê #pensandoemvoce #amiga #frasesdeamigas

Share 4 0
lizzie_felton. ⭐️️1ER EXTRAIT \"ARROGANTE INSOUCIANCE\" ⭐️️ .
Aujourd'hui est un bon jo

⭐️️1ER EXTRAIT "ARROGANTE INSOUCIANCE" ⭐️️ . Aujourd'hui est un bon jour pour partager avec vous un extrait du nouveau roman sur lequel je travaille doucement mais sûrement. . Il s'agit de la rencontre entre Dune, le perso principal, et Léo. . Léo l'épouvantail. . Léo le Magnifique. . 😁 . "Malgré tous mes efforts pour rester concentrée, mes yeux semblaient avoir gagné une autonomie propre. Ils se fixaient d’eux-mêmes à Léo, sans que je ne puisse rien y faire. . Le garçon n’avait pas une beauté toute faite, simple, stéréotypée. Mais le charisme qui irradiait de lui, ce magnétisme incroyable, je n’avais vu cela chez personne. Il semblait divin, intouchable, et tout en lui me paraissait irréel. De sa maigreur spectaculaire à ses allures de prince dégingandé. . Et tandis que je l’observais du coin de l’oeil, à moitié dissimulée par l’obscurité, son regard rencontra le mien. . Un regard d’un bleu surnaturel. . Un regard de glace. . Mais un regard brûlant, aussi. . Brûlant et blessé. . C’est à ce moment précis que je compris que je n’avais rien compris. Que j’avais passé les dix-huit premières années de ma vie à enfermer les gens dans des cases, parce qu’alors j’avais peur de tout, et que c’était rassurant pour moi de ne pas prendre le risque de me laisser surprendre. . Un regard… C’était tout ce dont j’avais eu besoin pour comprendre qu’une seule et même personne pouvait tout être, tout incarner à la fois. . Surtout lui. . Surtout Léo. . Il était l’eau et le feu. . L’ombre et la lumière. . La force et la fragilité. . Une puissance sans commune mesure émanait de ce visage aux traits si particuliers, tandis que son corps d’épouvantail, trop grand, trop maigre, semblait sur le point de se briser à chacun de ses mouvements. . Je sus d’entrée de jeu que jamais je ne parviendrai à saisir qui il était. Jamais. Et je trouvais cela à la fois terriblement effrayant et excitant de voir que les certitudes de toute une vie pouvaient s’effondrer d’un coup." . Alors, alors ? Ça vous donne envie d'en lire plus ? 😋 . #arroganteinsouciance #écriture #lecture #extrait #citation #girl #frenchgirl #selfie #me #hello #strasbourg #paris #instalivre #livre #roman #livrastagram

Share 428 50
lizzie_felton. ⚡️ ET SI ON PARLAIT \"HARRY POTTER\" ? ⚡️
.
Je crois que plus personne i

⚡️ ET SI ON PARLAIT "HARRY POTTER" ? ⚡️ . Je crois que plus personne ici n'ignore ma passion pour la plus grande saga de tous les temps ; j'ai nommé "Harry Potter", bien sûr ! 😃 . Et pourtant, entre Harry et moi, ce n'était absolument pas gagné au départ... Pour tout vous dire, on a même dû me tirer de force au cinéma - en me faisant croire qu'on allait voir un autre film - pour que je daigne enfin m'intéresser à l'histoire de ce petit sorcier gringalet, binoclard et balafré. (Franchement, dis comme ça, ça ne m'enchantait pas des masses 😅) . Apres la séance, je me souviens être rentrée chez moi des paillettes pleins les yeux. J'ai discrètement allumé mon ordinateur pour que mes parents ne m'entendent pas, car j'étais censée dormir à cette heure-là, et j'ai passé la nuit à faire des recherches sur l'univers magique de celle qui, depuis ce jour, est devenue mon autrice préférée : la grande et inimitable JK Rowling. 😍 . Mais ce sont les romans qui m'ont littéralement rendue accroc ! Je ne cesse de les lire et de les relire encore, au minimum une fois par an, et je découvre à chaque fois de nouvelles subtilités. Aussi, j'y prends à chaque fois le même plaisir. 📚 . Vraiment, ma passion ne décroît pas avec le temps, c'est même tout le contraire ! 💛 . Et si la littérature, et plus particulièrement l'écriture, ont toujours fait partie intégrante de ma vie, c'est l'histoire de notre trio préféré qui m'a réellement confortée dans l'idée d'écrire à mon tour. 🌙 . Alors je tire mon choixpeau à cette autrice merveilleuse qui n'a pas fini de me - de nous - faire rêver ! ⭐️️ . 🔸Quel est ton tome favori ? 🔸Ton personnage préféré ? 🔸À quelle maison appartiens-tu ? 🔸Et si tu avais pu faire ta scolarité à Poudlard, aurais-tu choisi l'époque de Norbert ou de Harry ? . #jkrowling #harrypotter #hp #poudlard #hogwarts #livre #roman #saga #lecture #livrestagram #instalivre #books #bookstagram #passionlivre #lecturedumoment #lesanimauxfantastiques #hermionegranger #inlove #hello #me #bibliotheque

Share 876 120